معرفی کتاب ما تمامش میکنیم
کتاب ما تمامش میکنیم
اثر کالین هوور

کالین هوور، زادهی یازده دسامبر 1979 میلادی، نویسندهی درجه اول و یکی از پرفروشهای نیویورکتایمز است که تاکنون یازده رمان از قلم این نویسنده به چاپ رسیده است. رمانهای این نویسنده در رده رمانهای بزرگسالان قرار میگیرد. کالین هوور نخستین رمانش را در سال 2012 به چاپ رساند. از آن زمان تاکنون رمانهای او همگی جزو پرفروشهای نیویورکتایمز بوده و بسیار مورد توجه مخاطبان قرارگرفته است.
گاهی در زندگی پیش میآید که همان شخصی که بیش از همه دوستتان دارد محکمترین ضربه را به شما میزند. زندگی هیچگاه برای لیلی آسان نبوده است اما لیلی هم هرگز از تلاش برای رسیدن به زندگی که خواستارش بوده دست نکشیده است. از شهر کوچک کودکیهایش تا اینجا که حالا ایستاده راه درازی آمده؛
از دانشگاه فارغالتحصیل شده و به بوستون نقل مکان کرده و حالا هم کسبوکار خودش را دارد. زندگی روال عادی خودش را طی میکند تا اینکه جراحی رایل نام پیدایش میشود و لیلی به او دل میباز؛ بعد از مدتها زندگی روی خوشش را به لیلی نشان میدهد و همهچیز آنقدر خوب است که نمیشود باور کرد.
رایل مرد پرادعایی است؛ یک دنده است و شاید هم کمی متکبر و خودبین. بههمان اندازه اما حساس است و باهوش و از همه مهمتر نسبت به لیلی بسیار مهربان است و شغلش هم جذابیت خاصی به او بخشیده است. لیلی نمیتواند دست از اندیشیدن به او بردارد. رایل اما تا حد زیادی از روابط عاطفی بیزار است که چندان نکتهی مثبتی نیست. بههرحال لیلی راه خود را به قلب رایل میگشاید و استثنای زندگی او میشود اما در ذهن او همواره این سوال وجود دارد که چه چیزی سبب شده رایل تا این حد از صمیمیت و روابط عاطفی دلزده باشد؟
این سوال از یک سو و فکر اطلس کوریگان، عشق اول زندگی و تنها پیوند لیلی و گذشته اش، از سویی دیگر ذهنش را به آشوب میکشاند. اطلس بسیار به لیلی محبت داشته و خیلی مواقع از او محافظت کرده. سروکلهی اطلس که به ناگهان پیدا میشود رابطهای که لیلی با تلاش و زحمت با رایل ساخته در معرض خطر قرار میگیرد.
آیا میخواهید حقیقت کلام را دربارهی این کتاب به شما بگویم؟ مطالعهی این کتاب زندگیتان را دگرگون خواهد کرد. این رمان با هرآنچه که کالین هوور پیش از این نوشته متفاوت است. شاید بتوان گفت سنگینتر است، شخصیتر است، و در کل هرچه در آثار پیشین هوور دیده اید در اینجا با بیشترش سروکار دارید. «ما تمامش میکنیم» داستانی است عمیق؛ مملو از احساس است و کتابی است که حتماً باید خوانده شود. تکرار میکنم: حتماً باید خوانده شود!
داستان این اثر تکاندهنده است. مطالعهاش وادارتان میکند تا به مسائلی بیندیشید که پیش از این از فکر کردن به آنها سر باز زده بودید؛ احساساتتان را برمیانگیزد، بارها و بارها ویرانتان میکند، کاری میکند احساس غرور کنید، قلبتان را از غم آکنده میکند و لبخند بر لبهایتان میآورد. در یک کلمه، تکانتان میدهد. این رمان قوی است و اندوهبار؛ اما به نحوی دلنشین. در عین حال زمانهایی هست که سرشار است از امید و سبکبالی. از همان نخستین لحظهی پس از اتمام کتاب داستان بر قلبتان سنگینی میکند.
گاهی کتابی میخوانید که زیباست، تاثیرگذار است و به قدری احساسی است که اندیشیدن به داستان و شخصیتها به گریهتان می اندازد. این گریه اما لزوماً چیز بدی نیست؛ تنها به لحاظ احساسی چنان زیبا است که این احساسات به خواننده نیز منتقل میشود. این کتاب از همانهاست.
این رمان از آنهایی است که حتی گشتن به دنبال کلمات برای توصیفش نیز اشک در میآورد! سخت میشود کتاب را نقد کرد بیآنکه داستان لو برود اما میشود گفت که این داستان، داستانی صرفاً غمنگیز نیست. قوی است چراکه روبه رو شدن با مسائلی که این کتاب با آنها سروکار دارد قدرت و کشش میطلبد.
قرار نیست دربارهی خود داستان چیزی بگویم اما باید اندکی از شخصیتها صحبت کنم. لیلی. صحبت از قدرت شد؛ باید بگویم لیلی شاید قویترین شخصیتی باشد که در کتابها میشود یافت. انسان اگر در شرایطی قرار گیرد که چندان حق انتخابی نداشته باشد، قدرت و کشش روحیاش مورد آزمایش قرار میگیرد. لیلی به شدت دوستداشتنی است. کتاب را که بخوانید خودتان هم به او و هم به انتخابهایش افتخار میکنید. خیلی از ام حتی شاید آرزو کنیم که روزی چون او قوی شویم.
پانزده ثانیه. فقط پانزده ثانیه کافی است تا ورق برگردد. فقط پانزده ثانیه و این پانزده ثانیه را دیگر نمیتوان جبران کرد.
گرچه دو مرد در داستان است اما لطفاً خیال نکنید مثلث عشقی در کار است. چون نیست. سخت میشود توضیحش داد اما رابطهی میان این سه فرد یک مثلث عشقی نیست. رایل جذاب و دلربا است. بخشنده است. فهرست ویژگیهای مثبتش تمامی ندارد. من به شخصه اما آنقدر که احساساتم نسبت به ضدونقیض بود نسبت به دیگر شخصیتها نبود. اطلس اما از آن مردهایی است که هر خوانندهای دلش برای او پر میکشد. او نیز شخصیتی است سرشار از زیبایی و قدرت. اطلس را از همان نخستین دیدار تا آخر کتاب عاشقانه دوست خواهد داشت. از ویژگیهای موفقیت این کتاب را شاید همین شخصیتپردازی قویاش بتوان دانست.